تبليغاتX
مرد تنهایی
 

فرشته های زمینی کجاین

که پر پر شدن ما را ببینید

دلم برای شما تنگ شده که دیدن شما را خوابی می بینم

و خواب را در کنار رویا دیروز و امروز می بیینم

و هر روز در انتظار تووووووووووووووووووووووووو

نمی دونم امشب شبی متفاوت برای نوشتن

یعنی سخته نوشت

این نوشته رو نمی نویسم کسی بخونه

می نویسم که یادگاری بمونه واسه خودم

دلم واسه کارت اینترنت ها تنگ شده

واسه بچه های که با هم بودیم تنگ شده

یکی یکی رفتن ولی همیشه ازشون یاد می کنم

نمی دون آخرش چی شد .... ساحل .... راحیل ....

ولی همیشه به یادتم و می گم خداااااااا خوشبختش کن

خدااااااا مریضیش خوب شده باشه 

و حالا نغمه . خدااااااا نغمه هم خوشبخت بشه . خداااااااا دوووووست دارررررم.

خداااا داداش محمد و داداش علی و داداش مسعود و داداش سیاوش و ... و خودمو عاقبت بخیر کن

اگه گیتار زندگیت خراب شد طوری بنواز که کسی نفهمه گیتار زندگیت خرابه  دوست دارم. بی کلام

ولی اینم بگم دلم واسه همتون تنگ شده

داشت یادم می رفت اینجا

تولد شیدا جون و

تولد نغمه جونو 4 شهریور تبریک میگم تولدت مبارک دوستتون دارم

تولد همه شهریوریا مبارک بخصوص مامانم ؛ آبجیم و داداشم و اون یکی .... تولدتون مبارک


+ نوشته شده در  دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 2:15  توسط مرد تنهایی | 
بازم سلام می دونم یک سال ننوشتم ولی امروز دارم می نویسم

آخرین بار برای سر زدن به شما از اون قطار مطلب پایین پیاده شدم

ولی بازم دلم گرفت 

خط پایان چیه ؟ دل تنگی ؟
پایان نوشتن برای کوکب خانم تموم شدنی نیست

من آنم که همه را به این وجه رساندم

من آنم که پس از مرگ پایانی ندارم

من آنم که خط خوش ندارم

من آنم که خاکم

من آنم که تو داری            با من باشین بازم میام 

+ نوشته شده در  شنبه سوم مرداد 1388ساعت 13:19  توسط مرد تنهایی | 
تنهای ها

همیشه دوست داشتم تا ایستگاه آخر کنار هم باشیم

ولی دیدم تو نمی تونی

وقتی از قطار عمرم پیاده شدم

دیدم تو رفتی  نمی دونستم چی شده

ولی بعد ها فهمیدم نا بابا تو هنوز سوار قطاری و من پیاده شدم

ببخشید خیلی وقته ننوشتم  ولی سعی میکنم تند تند مطلب ول کنم

همتونو  دوست دارم

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 7:52  توسط مرد تنهایی | 

معرفت

امروز آسمون دلش گرفته

می خواد گریه کنه بباره

واسه من تو نم نم بباره

کوچه هارو خیس کنه رد پاهارو

پاک کنه اما ولی .

چرا آدما می رن خونه هاشون

چرا چتر می گیرن رو سراشون

چرا نباید خیس بشه چشاشون

+ نوشته شده در  شنبه هشتم دی 1386ساعت 2:57  توسط مرد تنهایی | 

تا قلم و کاغذ دارم می نویسم

 

امروز متوجه خیلی چیزا شدم میشه گفت کم کم دارم پوخته میشم

بعضی وقتا  خیلی از تکرار زندگی خسته میشم

شایدم از تکرار حقایق خسته شدم

همیشه همه چیزو تویه خودم ریختم

تا کسی رو ناراحت نکنم

شاید این سکوت من عمری داشته باشه

خدا نکنه که قلمم بشکنه دیگه کسی جلو دارم نیست

قلمم تنها آرامش دهنده منه

مطالب زیادی رو برای شما نوشتم

ولی یکی بهم اجازه نمیده بزارم

اون تنها کسی که به عقایدیش احترام میزارم

از بچه گی همیشه با هم در حال بحث و گفتگو بودیم  

الانم هستیم 

ولی کمتر همدیگرو می بینیم

وقتی می نویسم خیلی آروم میشم

الانم خبر نداره این مطلبو زدم

دوستتون دارم التماس دعا

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 2:1  توسط مرد تنهایی | 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم دی 1386ساعت 14:36  توسط مرد تنهایی | 

=============###======##=======###======
=======#======##======##======###=======
======###=====#############==###========
========##=####===========#####====###==
========###===================######====
==###==##=======================###=====
===####===========================##=##=
====##====================###======###==
====#===================#######=====#===
===##===================########====##==
===#=====####===========#######======#==
===#======###==============##========#==
===##===========================#===##==
===##==========================#====##==
====##=======================##====##===
=====##==####============####=====##====
======##====##############=======##=====
=======###=====================###======
==========###===============###=========
============#################===========

===================###==================
========================================

 

سلام استاد می خواستم یه جوری باهاتون صحبت کنم

ولی نمی تونم        

استاد خیلی وقته نیومدم سر تمرین دلم واسه همه بچه ها تنگ شده

می خوام بهتون زنگ بزنم ولی یه حسی میگه زنگ نزن

می خوام بیام سر تمرین  ولی بازم اون حس نمی زاره بیام

از اون وقت نامه منو امضاء کردین دیگه روم نمیشه بیام سر تمرین

استاد منو ببخش

اگه این نوشته رو هر جوری دیدی منتظر اجازه شما هستم

 استاد خیلی برام زحمت کشیدی اینی که هستم از شما دارم

استاد فرهادم پاش شکسته تصادف کرده  به قولش وفا نکرد

باید یه سر برم مشهد  ببینمش

استاد منتظر اجازه شما هستم   و برای همچی ممنون

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم دی 1386ساعت 14:23  توسط مرد تنهایی | 

سلام بچه ها

سلامی به سردی زمستان

عید همگی مبارک

امشب شب یلداست   شب سرما 

شبی که من دوست ندارم  ولی همه شما رو دوست دارم

فقط به عشق شما می نویسم

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 22:17  توسط مرد تنهایی | 

 خیلی خستم

تقدیم به تنها یاور دوستی و معرفت که مرا فراموش نکرد

امروز که می نویسم شاید برای بعضی ها فراموش شدم

یا یه خاطره گوشه تاقچه خونشونم

یا یه چراغ خاموش تویه اتاق تاریکم

این دفع فرق داره چون اینبار خودم خودمو فراموش کردم

شاید خیلی مسخره باشه  آدم خودشو فراموش کنه

ولی خیلی وقته با کسی حسابی درد و دل نکردم

می خوام هر کی این نوشته ها بی ارزش منو می خونه

                  بهش بگم دوستت دارم

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 15:32  توسط مرد تنهایی | 
 

ღسلام آبجی جونღ  

خیلی دلم واسط تنگ شده آخه من باید چیکار میکردم

آبجی خیلی دوست دارم خدا هم میدونه که نمی تونم

فراموشت کنم .

ولی از خدا میخوام خوشبخت بشی

از طرف داداشی که هیچ وقت نمی بینیش ۱۰/۹/۸۶

 

                  

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 2:36  توسط مرد تنهایی | 

روز مادر !!!

 

داشتم مي رفتم خانه ، ننه كوكب را ديدم ..

پرسيد: ننه روز مادر  چه هديه اي به مادرت دادي؟

گفتم : چند هديه ماندگار و فراموش نشدني !!!

گفت: حتما يه شاخه گل ؟!!

گفتم : نه بابا من اهل گل و بلبل نيستم !!!!

گفت : حتما يه شيشه ادوكلن رمانتيك !!! ( ننه كوكب هم افتاده بود تو خط   رمانتيك !!!) 

گفتم : نه بابا !!!

گفت: حتما يه جارو برقي يا يه يخچال يا يه همچي چيزي!!!!

گفتم : نه عزيز دل انگيز !!! هر دوتاشونو داريم !!!

گفت: پس چي ننه؟

گفتم : راستش ننه ، 5 كيلو گوشت ، 5 كيلو مرغ ، يه حلب روغن  ، يه گوني برنج دم سياه و..

با حسرت گفت : خوش به حال مادرت كاشكي من مادرت بودم !!!!!!!

 

.روز مادر به تمامی مادران تبریک عرض میکنم .

                             قدر مامانتو بدون ......با تو هستم آره.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 0:50  توسط مرد تنهایی | 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 0:12  توسط مرد تنهایی | 
 

باور من

وجود من

هستي من

 

مي خوام بگم يه شعر ناب

براي تو  براي هر كي مثل توست

مريم اگه بگم برات

كه دوست دارم شعرات و باز

ميگي برام يه شعر ناب

براي باور من !

براي هستي من!

وجود من   يه گمشده است

               يه خاطرست

بين كتاباي بزرگ

دوست دارم

                بيشتر از اين بگم برات

اما اينجا همه مثل همند

همه پر از گلايه اند.                               ((..تقديم به مريم حيدرزاده..))

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم خرداد 1386ساعت 3:23  توسط مرد تنهایی | 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم خرداد 1386ساعت 2:42  توسط مرد تنهایی | 

                                  همیشه خزون بودم کسی بهار من نیست

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم تیر 1385ساعت 16:50  توسط مرد تنهایی |